خرید بک لینک
سلام.بالاخره تابستون رسید و من بسیار بسیار مسرور و خوشحال می باشم.

اینجانب از همه سال های تحصیلی چند تا برگه(چه امتحان و چه تمرین و ...)نگه داشتم.حتی از سال های تلف شده مهد کودک که سال تحصیلی به حساب نمی اومد.ولی اخرای ماه رمضون وقتی داشتم دو تا کشو که مخصوص کتابا و برگه های امتحانی تمرین ها کلاسی بود رو خالی میکردم،با نفرت تمام برگه ها رو تو اون پلاستیک ابی گنده ها که مخصوص بازیافت هست ریختم تا در فرصت مناسب به شرکت بازیافت تقدیم کنم و هیچ اثری از کلاس هفتم من به جا نمونه.کتابام رو نریختم دور چون بنا به خواسته عمم بدم به پسر عمم تا برای سال دیگه که میره هفتم تو تابستون ازش بهره ببره.که مطمئنم نمیبره.با برگه های سال هشتم و نهم هم همین کار رو میکنم.و البته دوباره کتابام رو میدم به پسر عمم.چقدر خوبه ادم یک پسر عمه کوچیک تر از خودش داشته باشه هااا..البته قبل از تحویل دادن کتاب ها باید مراحل سختی رو پشت سر بذارم:

پاک کردن یک سری نقاشی ها و نوشته ها که با خودکار نوشته شدن با غلط گیر

پاک کردن بعضی نقاشی ها و نوشته ها که با مداد نوشته شدن با پاک کن جنس خوب

بعد از این مراحل کتاب ها اماده تحویل دادن هستند.راستش از راهنمایی بدم میاد.خیلی بدم میاد.بیشتر از فضا و بچه ها و معلم ها و کارکنانش بدم میاد.بچه های کلاس ما به چند دسته تقسیم میشن:

1-شاخ ها:اینگونه دختران با ظرافت ابرو ها و سیبیل ها و باقی موهای صورت خود را گرفته،کفش ال استار میپوشند،سرکلاس ادامس میجوند،نصف سال تحصیلی توی دفتر مدیر بودند و هی تعهد دادند،درسشان متوسط است، پر رو هستند و فوق العاده دعوایی، زنگ تفریح ها هم روی زمین میون زمین بسکتبال و هندبال با زمین والیبال مینشینند برای همین معمولا نیمکت های کنار باغچه خالی هستند،معمولا دوست پسر دارند و اسمش را با انواع اقسام غلط گیر و پرگار و خط کش فلزی و خودکار روی جای جای صندلیشان می نویسند و بعد از امتحانات ترم اول خیلی غصه میخورند چون صندلیشان معمولا با کلاس های دیگر جا به جا میشود و صندلی پر از اسم میفته دست یکی دیگه و دوباره باید بنشینه روی صندلی جدیدش که قبلا اسم دوست پسر یکی دیگه روش نوشته شده کار کنه و اسم دوست پسر خودش رو بنویسه.

2-خود شاخ پندار ها:اینگونه افراد تظاهر میکنند که شاخ اصل هستند چون شاخ ها هم مثل چیز های دیگر تقلبی و اصل دارد.اما خود شاح پندار ها از دویست کیلومتری هم مشخص هستند.اینگونه افراد که به طور (ضایع و مشخص)ابرو ها و سبیل ها خود را میگیند به نسبت شاخ های اصیل بیش تر دفتر مدیر میرفتند،تظاهر به داشتن دوست پسر پولدار خوش قیافه داشتند و در اصل نداشتند یا که داشتند و تحت تاثیر جریانات همنوعانشان قرار گرفتند و کسی حرفشان را باور نمیکند(تقریبا مثل قصه ی چوپان دروغگو)

3-خرخون های نچسب و بعضا خود شاخ پندار:اینگونه افراد همانطور که از اسمشان معلوم است خرخون هستند که بیش ترشان فامیل فلان معلم هستند،شوخی هایشان اصلا جالب نیست و خیلی نچسب هستند،خیلی کم در میان انها خود شاخ پندار و شاخ پیدا میشود اما اگر پیدا بشود واژه ی( افتضاح یا فاجعه) توصیف مناسبی برای انهاست یا معمولا لاغر لاغر هستند یا چاق چاق.یه دفترچه دارند که همه حرف های معلم ها توی ان یادداشت شده حتی خاطرات شخصی که تعریف میکردند.

4-لوس های مثلا خرخون نچسب:این گونه افراد معمولا نام یکدیگر نصف میکنند و یک جون اضافه میکنند.(من یک بار توی ازمایشگاه پیش یکی از همین ها نشسته بودم که متوجه چند کلمه چندش روی کتاب علومش و چند قلب کج کوله شدم:فاطمه جیگیلی،المیرا بینگیلی،ملیکا گیگیلی و مهدیس زینگیلی...ایییش.)این افراد معمولا در ردیف جلو مینشینند،هر چند وقت یکبار با هم قهر میکنند و برای افتادن جامدادیشان روی زمین گریه میکنند و داد و هوار میکشند،از دم همه شان هم بین معلم ها اشنا دارند،همه جا هم میگویند من عاشق فلان معلمم..من ریاضی و علوم دوست دارم و..،معمولا همیشه دستشان بالا هست و اغلب برای سوال های چرت و پرت که من و امثال من از این حرکت که موجب گرفته شدن وقت کلاس میشود بسیاااار کیف میکنم.شوخی های این دسته هم نچسب است و معمولا مجری مراسمات مختلف و خسته کننده صبحگاهی هستند.دوست پسر هم معمولا میگویند بدمون میاد ولی همه میدونند کسی نمیاد باهاشون دوست بشه.روی صندلیشون هم معمولا اسم دوستاشون رو مینویسن.

5-خنگ های حرص دراور:یا چاق چاق هستند یا لاغر لاغر.معمولا هم یک یا دو شاگرد زرنگ که حس ترحم و انسان دوستیشان گل کرده با اون ها دوست میشوند و با هم شوخی های مسخره میکنند و هار هار میخندند.خصوصیاتشان هم که از روی نام دسته شان معلم است:خنگ و حرص دراور(یکی از همکلاسی های من روی تمام افراد دسته ی خنگ و حرص دراور بلند شده. راه میرود و با لحن مسخره داد میزند سلاااام و همه جوابش را با سلام و کوفت - سلام و زهرمار میدهند) امکان دوستپسر داشتشون خیلی کمه.

7-دسته ی اخر...خنثی ها- من توی این دسته جا دارم.ادم هایی شوخ.که در انها ،بعضا لوس،دعوایی،بی حوصله،روانی پیدا میشود.دوست پسر هایشان هم خیالی اند کلی باهاشون شوخی میکنند و میخندند.طرح های روی میزشون هم بسته به سلایق خودشونه.مثلا من روی میزم فقط عکس یک پرنده کوچیک کشیده بودم که اون هم چون خطوط به جا مانده از عزیزان سال قبل روی میز شبیه پرنده بود تبدیل به پرنده شد ولی خدایی دستش درد نکنه میز خیلی تمیزی بود.من هم همونجوری تمیز نگهش داشتم و با پرنده ی دوست داشتنیم به ایندگان سپردم. درسشان هم معمولا متوسط است.تیپ خاصی هم ندارند.

میبیند چقدر کلاس حوصله سربری دارم.همه شان هم ادای ادم بزرگ ها رو در میارن .از همه شون بدم میاد.کاش هنوز همون 33 نفر پارسال بودیم.حتی لوس ها و خرخون هاشون هم دلنشین بودند.

راستی من ریاضی امتحانات نوبت دومم رو بیست گرفتم خودمم باورم نمیشد.نمره کل نوبت دومم شد 19/93 .wow.انشام رو هم بیست گرفتم.ولی خدایی موضوعش خیلی چرت بود.تشنه ام خورشید میخواهم.البته دو تا موضوع دیگه هم داشت که یکی خدایا کاش و دیگری بار کج به منزل نمیرسد بود.میبینید بین این سه موضوع چرت من چرت ترینش رو انتخاب کردم و در کمال تعجب بیست گرفتم.معدل کل هم شدم 19/80.

از تابستونتون کمال استفاده رو بکنین.تا بتونین با روحیه خوب یک سال خسته کننده دیگه به اسم هشتم رو پشت سر بگذارید.دلم برای همتون خیلی تنگ شده .دوستون دارم

پی نوشت:چقدر طولانی شد..

نیلوفر

برچسب: تابستون, نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:15

صفحه بندی