زندگی واقعا عجیب غریبه
یه خود 4 سال پیشم فکر می کنم، نمی دونستم می خوام چیکار کنم، الانم نمی دونما، ولی در لحظه می دونم باید چیکار کنم!
به خود یک ماه پیشم، که به الانم افتخار می کنه که خیلی جدی تصمیم داره ارشد بخونه و دو سه تا کتاب سفارش داده..
به خود دیروزم که فقط حرف می زد ک دوست داره دوربین بخره و عکاسی و فیلمبرداری رو حرفه ای تر دنبال کنه که به درد تدوینشم بخوره، نمی دونست امروز مدل دوربینشو پیدا کرده و فردا میخواد بره دنبال وام!
به خود فردام فکر می کنم، ممکنه از گرفتن وام نا امید شده باشه، یا بفهمه که میتونه وام بگیره و رو ابرا باشه!
به خودم بعد از گرفتن وام، ممکنه بگه چه غلطی کردم من قسط 200 تومنی صندوقمو 2 ماه نمیدم ماه بعد 3 ماه رو با هم می دم!
به خود پارسالم که اصلا نمی دونست صندوق چی هست که قراره قسطشو بده
به خود آیندم که احتمالا سطح کار الانمو خیلی ساده و سطحی می دونه، و به خود گذشته ام، که من سطح کارشو ساده و بیسیک و آشغال می دونم!
به خود چند روز بعدم که نمی دونم حالش چطوره!
به خود یکسال بعدم که نمی دونم کنکور ارشدشو چطور داده، به اینکه اگه قبول نشه بازم می خونه یا دیگه خستس!
به خود چندین سال بعدم، با کیه، چیکار می کنه، ازدواج کرده، معتاد شده و گوشه خیابونه، حاملست، کارشو ارتقا داده، یا اصن شرکت خودشو داره، اگه ارشد بگیره میخواد دکترا بخونه، مهاجرت کرده، خوشحاله، پریوده، کجا زندگی می کنه، چی تو سرش می گذره، اونم داره الان به سرنوشت چند سال بعدش فکر می کنه، سیگارو ترک کرده دوباره،غده هاش از بین رفته، ماشین گرفته و خیلی چیزای دیگه.
ترسناکه ولی جالبه
کاش فردا اگه از گرفتن وام نا امید شدم یادم بیاد که چقدر همه چیز غیر قابل پیشبینی بوده تو زندگیم
یا اگه سال دیگه ارشد قبول نشم یادم بیاد
مگه نه اینکه الان داره چند ماه دیگه میشه یکسال از کسی که فکر نمی کردم بدون اون بتونم زندگی کنم دارم زندگی می کنم!
یادمه خیلی وقت پیشا بهم گفته بود اگه عکاس بودم هیچوفت کنار نمیومد که از مردا عکاسی کنم، و الان می خوام عکاسی کنم، اگه بشنوه خوشحال میشه یا ناراحت؟
زندگی واقعا عجیبه
برچسب:
نویسنده: آتنا حسنی