خرید بک لینک
امروز بعد از ظهر که میخواستم برم کادو تولد حنانه رو بگیرم کسی نیومد..

تنها رفتم..خوش گذشت..همچین ادم بدی هم نیستم..اما هیچ کودک کاری جلومو نگرفت که ازش ادامس موزی و باطری بخرم.هیچ پسر بهم تیکه ننداخت..انگار اونا فهمیده بودن که امروز روزی نیست که بخوان به من تیکه بندازن.قیافم شبیه اونایی نبود که دلشون میخواست بهشون تیکه بندازن.

اروم اروم قدم زدم..کسی نبود که منو به عجله بندازه..هر جا دلم میخواست وایمیستادم.

عمییییق نفس میکشیدم.تو پاساژ های گرون شهر گشت میزدم.واسه خودم دونات خریدم..واسه خودم پیکسل خریدم..تل خریدم..خیلی به خودم محل دادم.

کیف داد..

تو این مدت که نبودم حدود بیش از 600 تا تست برای رغبت و توانایی ..که مربوط میشه به هدایت تحصیلی رو زدم..فرم اولویت بندی رشته ها رو پر کردم..مامانم فرم اولویت بندی والدین برای رشته ها رو پر کرد.

تقریبا از الان دیگه یه جسارت میخواد پشت معلم علوم واستی اداشو دربیاری و کل کلاس بخندن..که من دارم..

یکی از چیزای خوشحال کننده کادوی داداشمه..دی وی دی اموزشی برنامه مایا(برنامه پر کاربرد انیمیشن)..

دوشنبه قراره با قطار ببرنمون اینچه برون..یه بازاچه داره و دقیقا نمیدونم..ولی چیز خاصی نداره

پ.ن:اون دوست مهد کودکم بود گفتم پیداش کردم میخوام بهش پیام بدم..دادم..اتفاقا استقبال کرد :) ... دوباره دوستیم..مث همون قدیما

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 18:02

صفحه بندی