خرید بک لینک
هیچ وقت از پیکسل و این مسخره بازی ها خوشم نمیومد..

تا اینکه یک روز بعد کلاس ریاضی وقتی داشتم از جلوی یه مغازه گرون و مشهور با دوستم رد میشدم یهو یک چیزی توی مغازه به چشمم خورد..

مجبور شدم وایستم و از همین بیرون مغازه نگاش کنم..

دوستم چند قدم جلو تر رفت بدون من..وقتی دید نیستم برگشت و اومد کنار من واستاد و سعی کرد به چیزی نگاه کنه که من نگاه میکنم..

من من کرد و گفت..خب چرا اینجا واستادی..بیا بریم تو..منم یه چند تا چیز میخواستم..

اون رفت و کل مغازه رو نگاه کرد و من روبروی دیوار پر از پیکسل..زل زده بودم به دلقک خل و چل و بیریخت خودم..

خریداشو کرد و اومد کنارم واستاد و دو تا از پیکسلا رو نشون داد و گفت اینا خوشگله ها..

گفتم:دارمشون..گفت :تو که خوشت نمیومد..گفتم:یاسمین بهم کادو داد..

ازم مشورت گرفت که چهار تا پیکسل بخره ..بین چند تا عکس شاخ سیگار و لش طور چند تا رو بدون توجه به چیزایی که پیشنهاد دادم خرید..

من همینجور زل زده بودم به دلقک.معمولا همینم..بدون مامانم که میخوام چیزی بخرم اینطوری میشم..اصن مامانم که نیست همه چیز میره رو دور کند.

یه بار با همون دوستم رفته بودم فروشگاه رفاه.

اون بدو بدو یه چیپس بر میداشت یه بیسکوویت بر میداشت..بعد از پله ها میرفت بالا یه کرم مرطوب کننده برمیداشت میدومد پایین بدو بدو میرفت سمت ابمیوه ها..

تو طی این خرید من 10 دقیقه به یه قوطی ابنبات ترش زل میزدم..بعدم اسلوموشن دستم رو میبردم جلو و برش میداشتم و میذاشتم تو سبدم.

بعد 5 دقیقه به اب پرتقال بزرگ پالپ دار زل میزدم و اروم برش میداشتم..بعد دوباره به ماالشعیر انگور قرمز گاز دار زل میزدم و اروم میگرفتمش..قیمتا رو حساب میکردم..جمع و تفریق میکردم..چون با دوستم شرط گذاشته بودم که خرید من کمتر از ده تومن میشه...

اخر سر هم شد نه و دویست..

همینجوریم..زل میزنم بهشون..با دل فرصت قصه شون رو میشنوم و اروم برشون میدارم که راحت بتونن از اون قفسه یا هر جایی که هستن دل بکنن..

و اخر سر هم دلقک بیریخت و خل و چل نصیب من شد..روی کیفم نشسته..کنار اون پروانه صورتی کوچولوی رنگ و رو رفته..

و داره احمقانه به دنیا لبخند میزنه..

پ.ن:بعد از مدت ها با داداشم نشستم تی کن بازی کردم..و شخصیت جدید من اسمش دراگانوو هست..که بهش میگم کاپیتان :)) پرنیان یه شخصیت برای خودش انتخاب کرده بود که دو ساعت درباره اینکه دختره یا پسر با هم بحث میکردیم..خلاصه که..حریف می طلبم برای تی کن :)

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: سه شنبه 17 مهر 1397 ساعت: 19:56

صفحه بندی