خرید بک لینک
ما برگشتیم والان من رسما و قانونا خواهر شوهر شدم..

روز اول که رسیدیم که کار خاصی نکردیم جز اینکه رفتیم دفتر ازدواج و بعدش هم رفتیم ویلای سهیلیه ..همه با هم دسته جمعی..

روز دوم که روز جشن بود مامانم همه رو ساعت هفت و نیم بیدار کرد.نمیدونم چرا؟

که ما هم دیدیم حالا که اینهمه وقت داریم رفتیم زیر افتاب سوزان نشستیم و پاچه هامونو زدیم بالا و توی اب یخ استخر گذاشتیم..بعد هم از درختا گلابی چیدیم و کلی بادمجون و فلفل جمع کردیم..

بعدم که اماده شدیم و رفتیم جشن..دختر خالم مسئولیت اماده کردن منو داشت..با اون خط چشم کلفتی که کشیده بود از چهره ایرانیم در اومدم و شدم عین عربا..

حدودا یه ساعت بعد از ما حمید و ایسان اومدن..حمید یه کت کرم با پیرهن قهوه ای و پاپیون زرد (!)و جلیقه خاکستری پوشیده بود..ایسان هم که لباسش رو مامانش طراحی کرده بود..و نمیدونم چجوری توصیفش کنم..

ولی یه کلاه کوچولوی توری سفید گذاشته بود و موهای کوتاهش رو نقره ای کرده بود و موج دارش کرده بود..لنز ابی داشت و یه خال کوچولو روی لپش گذاشته بود که به قول خودش شبیه عروس های قدیمی امریکا بشه..

تا بعد از عقد و نیم ساعت بعد از شروع بزن برقص تو حال خودم نبودم..یه جورایی ناراحت خوشحال بودم..یه گوشه واستاده بودم و بزن وبکوبشون رو تماشا میکردم و سعی میکردم گریه نکنم..

توی جشن جای عقد عربی نمادین عقد اریایی نمادین خوندن..واستادن دست هم رو گرفتن و بعد عاقد حرفاشون رو تکرار کردن..عین فیلم ها..ولی خیلی قشنگ بود..

بعد که یه خورده حالم بهتر شد رفتم روی استیج و داییم که عین مایکل جکسون میرقصه و کلی با دختر خالم و بعدش کلی با من رقصید..وااای خدای من...باید رقص پاشو میدیدین..بعد هم که رو سرشون شاباش ریختیم و منو هی هل میدادن وسط..هر کی هم میرسید میپرسید:رقصیدی؟عقد داداشته ها ..اینجا نرقصی کجا برقصی..منم میگفتم:اره رقصیدم شما نبودین :))

با اینکه خدایی یخورده با حمید رقصیدم..و هر چقدددر تونستم هر دوشون رو بغل کردم..

رقص چاقو رو هم واگذار کردم به خواهر ایسان..موقع شام که سلف سرویس بود..(از سلف سرویس متنفرم) حدودا اخر سر رفتم..و موقع کسیدن شام اقای دی جی..کنار من واستاده بود یکی از دیس ها رو زیر و رو میکرد و زیر لب میگفت..ای بابا این که همش سینه اس..

هفت جوررر غذا سفارش داده بودن..که جز دو تاش همه پلو بود.. چهار جور سالاد و فینگر فود هم بود.که من از فینگر فودشون متنفر بودم..پرنیان هم همش کنارمن واستاده بود..اخر سر پرسیدم چی شده..گفت نمیتونم کیک بذارم واسه کیک کف گیر گذاشتن..منم با کف گیر کیک بریدم برای خواهر عروسمون..بعدم خسته کوفته برگشتیم تهران.

روز بعدش نصف مهمونا برگشتن گرگان و ما نرفتیم و عصر با خاله ام و داییم رفتیم فروشگاه و با وجود اینکه چیزی نمیخواستیم مثل همیشه حدود دویست و خورده ای خرید کردیم..

روز بعدش قرار بود بریم قم که رفتیم.اولین قم من بود. موقع برگشتن از حرم یه اخوند خیلی پر رو به من گفت خانوم چادر سرت کن..اخه تمام قم همشون چادری ان و بقیه هم احتمالا اخوند و طلبه..من خیلی احساس غریبی کردم ولی بازم چادر سرم نکردم :))

مردم چقدر فوضولن..البته ادم خوب هم تو قم پیدا کردیم..مثل اون دو تا راننده تاکسی خیلی خوش اخلاااق

و امروز تو راه برگشت فهمیدم هیچ جای شمال به قشنگی گرگان نیست..نمیدونم چجوری ولی فهمیدم دیگه...وقتی به هوای مرطوب گرگان رسیدم خیلی راحت تر نفس کشیدم.چون توی تهران بینیم خشک خشک بود و مدام خون میومد..

کلا نفس عمیق میکشم الان دیگه..

اخیییش..

پ.ن:البوم شال کاوه افاق..فوق العااااادس..کل راه رفت و برگشت فقط همین البوم رو گوش میکردم..مخصوصا اهنگ ملودی، شال(که قدیمیه)،امسال(بازم مال پارساله)،غم بی پایان و منجی..

اهنگ گلادیاتور هم خیلی بامزه بود..ولی اینا بهتر بودن..

جزو دو تا البوم مورد علاقم بود ..

پ.ن:غلط املایی ها بعدا اصلاح خواهد شد..

پ.ن2:مقاله هامو برای روزنامه فرستادم..البته فکر نکنم حتی بازش کنن.چون با اون فرمتی که گفته بودن نیست :)

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: سه شنبه 17 مهر 1397 ساعت: 19:56

صفحه بندی