عقد برادر هم چیز عجیبیست..مخصوصا اگر عقد اصلی اش روز قبلش در دفتر ازدواج باشد و عقد نمادین توی جشن به زبان فارسی باشد..
مخصوصا اگر مختلط هم باشد..به لطف تفاوت زیاد خانواده پدری و مادریم هم مختلط زیااااد رفتم..هم غیر مختلط.
عقد برادر چیز عجیبیه..مخصوصا وقتی کلید خانه شان را که پیش تو گذاشته اند تا بروی و سر بزنی برداری و شرشره و بادکنک و کلی هله هوله بخری و بروی خانه شان را تمیز کنی..سوسک بالدار کمین کرده زیر تخت را بکشی..به گل ها اب دهی..جای جای خونه یادداشت های کوچولو بذاری..خوراکی ها را توی یخچال بگذاری..شرشره ها را وصل کنی و چراغ اشپزخانه را روشن بگذاری و اخر سر هم اشغال ها را ببری و در را قفل کنی..
کجا پیدا می شود چنین خواهر شوهری!
ما چهارشنبه داریم میریم کرج..برای رفتن به جشنی که 7 جور غذا سفارش داده اند..برای باغ تالار هم 45 میلیون خرج کرده اند..بمیرم برای پدر ایسان موقع خریدن جهیزیه..
اگه من جای ایسان بودم همین وسایل خونه دانشجوییم رو که گرگانه و من تزیینش کردم میبردم خونه اصلیم..
خلاصه که ما میرویم به جشنی که امیدوارم خوش بگذرد...به لی لی لی لی های مامان..که کیگویند کل کشیدن..ولی من اسم لی لی لی لی را بیشتر دوست دارم..
میرویم به جشن پیوند مقدس یک ترک اصیل و یک گرگانی اصیل..باشد که خوش باشیم :)
پ.ن:امروز تولد یاسمنه و قراره سورپرایزش کنیم..هیجان دارم..برای همه چی..برای زندگی..
برچسب:
نویسنده: آتنا حسنی