خرید بک لینک
امروز روز عجیبی بود..

مامانم به زور بردتم روضه..حالا من هر چی زور زدم..گریه ام نمی گرفت..فقط بعضی وقتا مور مور یا سیخ سیخ..یا نمیدونم چی بهش میگن..می شدم..

بعد که داشتیم میومدیم .مامانم داشت با زندایی ها و خالم حرف میزد که گفت امروز واسه دخترم..بعد برگشت منو نگاه کرد...بعد دختر خالم گفت ماشین که نخریدی خونه هم که نخریدی پس فقط میتونه براش خواستگار اومده باشه..

من فکر کردم داره شوخی میکنه..اما بعدا معلوم شد همکارش که یه پسر 18 ساله گفته ما بعدا میخوایم بریم سو خانه اینا..با همین لهجه..

منم فقط گوش میدادم و با دهان کاملا بسته سر تاسف تکون میدادم..واقعا که!

حتی نمیخوام دربارش فکر کنم!..پز دادن نداره که..به نظر من همین که گذاشته این قضیه رو مطرح کنه کار اشتباهی کرده..تازه من رو هم میشناسه که چقدر از این بحث ها دوری میکنم..بحث ازدواج..واسه دختر 15 ساله..خدایا..اخر الزمون شده!

به نظرم ازدواج که کنی دیگه چیزی نداری که بهش برسی..منطق منه دیگه..

خلاصه که اعصابم خیلی به هم ریخت..پففف

معاونمون میکروفون که دستش میاد نمیفهمه میکروفون دستشه از بلندگو صداش پخش میشه.بازم داد میزنه..هر روز گوشامو سفت میگیرم ولی بازم همونجوری صداشو میشنوم..خیلی فکر میکنه خوش صداس!

خدایا شککککککرتت که فردا لازم نیست برم مدرسه..بشین پاشو رفتم ..پام سه روزه درد میکنه..اه..فقط وقتی میفهمم دارم لاغر میشم که مامانم میگه..گونه هات فرو رفتهو زیر چشات گود افتاده..چون همیشه لباسام گشاده..حتی خودمم متوجه نمیشم..

یه شامپو خریدم قاعدتا باید بوی رز بده چون روش عکس رز داره ولیییی بوی پوست هندونه میده..ولی من بازم دوسش دارم..

کتاب کارم فوق العاده سخته..ولی من کم نمیارم..میرم نمونه امتحان میدم قبول میشم و نمیرم..دقیقا کاری که میخوام با تمام خواستگارام بکنم..

پ.ن:مو های دست و پامو که تو زمستون میزنم سردم میشه! :)) برای همین تقلب میکنم و تا نصفه میزنمشون که زیاد سردم نشه..این یه رازه بین من و تو!

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 13:45

صفحه بندی