وقتی بمیرم آدما با بوی عود و کتاب و رنگ سبز یاد من میوفتن.
با اینکه یهویی آدما رو بقل میکنم..وقتی نباشم منو با جورابای بلند رنگی رنگی تصور میکنن
منو با چایی..با نون خامه ای
با اسکار وایلد و شکسپیر..با رامونا..با بورلی کلی یری
با انیمیشن..با فیلم..و از همه بیشتر فیلم زندگی شگفت انگیز آملی پولان ک ب عالم و ادم پیشنهادش کردم
منو با موسیقی دریاچه قو..منو با علی زندوکیلی و مهدی یراحی..منو با گروه کویین و اهنگ hallelujah شرک..با خال پایین چشم
با کشتی گرفتن..با دریا..با لالایی خوندن برای کسی ک میخاد بخوابه و خوابش نمیبره
منو با ادا در اوردن پشت معلما
منو با خواب سر کلاس..منو با جر و بحث..یاد میکنن
منو با ایموجی پوکر فیس و پیچوندن کلاسا
منو با ضد مد بودن
منو با وقتی ک میترسم و زبونم بند میاد
منو با تو فکر رفتن و حرف نزدن
منو با صدای زنگ بلند و ب قول بقیه ترسناک گوشیم..ک اهنگ فندق شکنه
منو با چیپس ماست و خیار و سینمای سه شنبه ها
منو با قلک
منو با رقص وسط خیابون
منو با شلنگ و تخته انداختن
منو با کافه دورهمی
منو با کانون پرورش فکری
منو با تنهایی
و امیدوارم منو با خنده ب یاد بیارن
پ.ن:حال بد و تکلیف ناروشن..و در انتظار برگشتن رفیق از سفر
برچسب:
نویسنده: آتنا حسنی