بهار باید بوی تمیزی کفش های واکس زده ی بابا باشه..
یا طعم شیرینی های خاله جون یا عطر چایی خونه ی محیا ک هر دفعه مارکش عوض میشه ولی همون طعمه..
باید بوی هات چاکلت باشه توی کافی شاپ..
باید خروار خروار برگه ریاضی واسه حل کردن باشه..باید کلی امتحان بعد عید باشه و استرس اون امتحانا
باید تا نصفه شب برنامه ریزی کردن باشه واسه فردا کجا رفتن..
باید ده تومنی های صاف باشه..ک بدم ب بابا و اون بریزه ب کارتم..و همون پول هارو عیدی بده ب بچه های فامیل..
باید نگرانی مامان واسه ندیدن سریال هاش زمان عید دیدنی باشه..
ن مثل الان ..دختری ک حوصله نداره بره حموم..یا حتی جارو برقی توی اتاقشو بذاره تو کمد دیواری..
ن دختری ک چون امتحان نداره لای هیچ کتابی باز نکنه..باید امید ب اینده باشه ک من طرحیو ک واسه ساخت انیمیشن کوتاه ریختم ادامه بدم..اما من حتی نمیدونم فردا زنده ام یا ن..دوس دارم روزامو جوری بگذرونم ک دوست دارم..نمیتونم
بهار نباید توش ادم خسته ای مثل من داشته باشه..نباید سال تحویل پنج دقیقه قبلش بیدار شم و از بی ذوقی پنج دقیقه بعدش بخوابم
بهار نباید اینجوری بمونه
بهار الان مثل حال پارسال منه..با فرق اینکه الان میتونستم اینجوری نباشم..و ب زور اینجوری شدم..
نباید اینجوری بمونم..نباید اینجوری پیش بره
نباید بهار رو اینجوری شروع میکردم
پ.ن:سال نو مبارک
برچسب:
نویسنده: آتنا حسنی