خرید بک لینک

نمیدونم از اخرین باری ک اینجا چیزی نوشتم زمان زیادی میگذره یا ن..و حتی حوصله ندارم برم چکش کنم

اگر از احوال حال ما میپرسید؟(مخاطبش خود آینده مم چون اون چن تاییم ک قبلا وبلاگمو دنبال میکردن دیگه فکر نمیکنم بکنن)

خوبیم..دیروز آیسا راضیم کرد ازم عکاسی کنه و عکسایی ک توش قیافم معلوم بود وحشتانک بود..چون زیر چشام خیلی گود افتاد..آرایشم نکرده بودم

کلا خیلی وقته آرایش نمیکنم..یه مدتی میکردم..بدون ارایش پامو بیرون نمیذاشتم..ولی الان نه

موهامو کوتاه کردم دوباره..نه نه..شکست عشقی نخوردم و تغییری تو وضع زندگیم رخ نداده ک مث پستای اینستاگرام بگم..دختری ک موهاشو کوتاه میکن فلان بهمان..

موخوره داشتم..دلم برای موهام تنگ میشه..خیلی طول میکشه بلند شه و میدونم بلند شه دوباره موخوره میوفته و مجبورم کوتاه کنم..چون از موی فر بدم میاد و همش دارم اتوشون میکنم..

رشد موهام رفته تو رشد ناخونام.

سه ماه دیگه 17 سالم تموم میشه و میرم تو هیجده سال..کلاس کنکور میرم ولی نمیخونم..در عوض تا دلت بخواد طراحی میکنم..ولی هنوز پرتره یاد نگرفتم..ولی کاملا میتونم یه ادمو تو هر حالتی با هر لباسی طراحی کنم ولی بدون سر..وحشتناکه ن؟

خیلی وقته مثل قدیم کتاب نمیخونم..ولی تصمیم دارم خورد خوردم شده جین ایرو تموم کنم و دوباره شروع کنم..اگه زندگیم بزاره

شبا حد وسط نداره..یا 10 خوابم میبره یا تا 4 بیدارم

پنجشنبه این هفته فربد یک ماه میشه ک پاکه..و براش جشن یک ماهگیشو میگیرم..با کتابی ک بهم گفته بود رفتم کتابفروشی بپرس دارن یا ن..و من براش خریدم..مثل اون فندکه ک رو عکس توپاک بود و فرستاد گفت کاش من اینو داشتم و براش سفارش دادم و بهش دادم

اسم کتابش رفتیم بیرون سیگار بکشیم هیفده سال طول کشید..صفحه اولش نوشتم برای چشمهایت..قشنگه ن؟

میخواستم یه متن طولانی بنویسم و ابراز خوشحالی کنم ازینکه هست و حالش خوبه..ولی تصمیم گرفتم مختصر مفید بنویسم..

بقیه کادو هاشم شله زرد مامانم..چون عاشق شله زرده..اب نبات چوبی و ادامس و یه سری خوراکی..با یه کرم برای دستاش..چون سر کار خیلی دستاش خشن شده..با یه نامه..شایدم ازون دوناتایی ک واسه تولدش گرفتم بگیرمو روش شمع یک بزارم..

واسه ماهای بعدشم برنامه کادوهاشو چیندم..فربد دو ساله ک دوست صمیمیمه..و الان شیش ماهه ک ی چیز دیگمم هست..ولی واس من فقط شیش ماهه ولی فربد دو ساله ک من براش یه چیز دیگ هم هستم..شیش ماه پیش بهم گفت

بدبختی زیاد داشتیم تو این شیش ماه..ولی قشنگیم داشت..شبایی ک با هم قدم میزنیم..مخصوصا الان ک همه جا بستس و خیابون خلوته و حرف میزنیم..مثل فیلم شبهای روشن فرزاد موتمن میشه..

یا وقتی ک قراره برم خونشون یا بریم خونه یاسمنشون با دانیال..و تمام فکر و ذهنش اینه ک فیلم چی دانلود کنم ببینیم و ن هیچ چیز دیگه..این خیلی قشنگه..مگ ن؟

کلا ک عشق افلاطونی ای رو دارم تجربه میکنم..

راستی همه دوستام رفتن از پیشم..

چون من خبرشونو نمیگیرم زیاد و پیششون نمیرم..از دستم ناراحتن..ولی من به یه ارامش طولانی مدت ک تو این یک ماه تجربه کردم نیاز دارم..

خودشونم کم لاشی نبودن..ایناز رفت..یاسمن رفت..و ایسا هست فقط که اونم قراره بره قبرس برای همیشه..

من بی انگیزه موندم اینجا..

ولی خوبم..درسته کتاب سواد رسانه ایمو از اول سال گم کردم..درسته امتحانا رو لحظه اخری میفرستم چون لای کتابارم باز نکردم..

ولی زبانو حداقل هر وقت امتحان باشه نیاز به باز کردن کتاب ندارم..بلدم..یا طراحی فضای انیمیشنم عالیه..

استاپ موشن هم بد نیس..عروسکه وحشتناک شد..ولی نمرم بد نشد خوب بود

اره خوبم بابا..یکم دلم گرفته فقط..ک اونم درست میشه..ادم استرسی ای نبودم تا دو سه سال پیش.بعد ک شرایط و روابطم تغییر کرد

دارم از استرس پاره میشم..هر بار ک استرس میگیرم رعشه میفتم و نفسم بند میاد..واسه همین شیش ماه سختیو با فربد داشتم..چون حالش خوب نبود..اون تنها دوست منه..صمیمی ترین دوستمه

یکم افسردگی و استرس واس سن من طبیعیه البته..درست میشه ن؟

کمرم درد میکنه..واس طراحی کردن حالت نشستنمو باید عوض کنم..عین فلجا میشینم

گوشیم زود  شارژ خالی میکنه..شارژرمم یبار لگد زدم بهش و یخورده شل و ول میزه هزار بر باید اینور انور کنم تا شارژ کنه

ولیییی با همه اینا خوبم..ته ته ته دلم..یه چیزایی دارم ک حالمو خوب نگه داره..مثلا..خنده ی مامانم

دارم بزرگ میشم نه؟ از دوازده سالگی دارم مینویسم اینجا..الان خیلی دیر ب دیر..بچه تر بودم تحت تاثیر فازم..بیشتر

تغییرمو دارم کاملا تو نوشته هام میبینم

خوبه ک دارم اینجا رو

اینستامو یه ماه پیش خااالی کردم از فالوورا و فالویینگایی ک منو نمیشناسن یا کم باهام در ارتباطن..یا سر یه مسائلی باعث دور شدن من میشدن از چیزی ک باید باشم..از 300 400 تا رسید به 100 150..حداقل میدونم اینجوری کسی ک نمیشناسه منو نداره..و وقتی استوری میزارم جوری ریپلای نمیکنه ک مجبور شم بلاک کنم..

کسایین ک منو میشناسن..میدونن سیگار میکشم خیلی وقته..میدونن اگه یه جا بد افتادم قیافه اصلیم این نیست..درسته شناخت درست حسابی ای از من ندارن..من تو جمع دوستام یا اشناهام..خودمو دختر قوی و پررویی نشون میدم..و واسه همین خیلیا بهم میگن عین پسرایی..عین دخترا نیستی..

ولی من قرار نیست عین یه گروهی باشم..من اینم..واقعیتم ادم تنها و گوشه گیریم..البته جدیدا تو جمعم زیاد حرف نمیزنم..مخصوصا جمعی ک تعداد ادماش زیاد باشه..و بعضیاشونو کم بشناسم..حرف بزنمم چرت و پرتایی میدم ک روز بعدش زیر دوش ب این فکر میکنم ک چرا من اون حرف احمقانه رو زدم..

یه دلیل دیگه اینکه من زیاد در کل خوشم نمیاد کسی استوریمو ریپلای کنه..نمیدونم چرا..

ولی یه پیج دیگه زدم واسه کارام..هیچی نیست تو پیج فعلا..کارا این هفتم تموم شد باید بشنم یه لوگو طراحی کنم

خلاصه ک اره..

دیدی خوبم؟..اره بخدا خوبم..

تو الان چطوری؟

نیلوفر(لی لی)

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: شنبه 6 دی 1399 ساعت: 12:16

صفحه بندی