خرید بک لینک

کوین عزیز و تنها دوست و هم اتاقی یک سال اخیرم

پسرم

سلام

تقریبا 6 روزه ک از پیشمون رفتی..و از توی اتاق من به لایه های زیری خاک باغچه نقل مکان کردی 

بزار بهت بگم این روزایی رو که نیستی چه اتفاق هایی افتاد ک نمیدونی

هیچی

هیچ اتفاق خاصی نیفتاد

صبح بلند میشم قهوه میخورم و چون مامانم روزه اس کسی نیس باهاش صبحانه بخورم اصلا نمیخورم

یک ساعت تو اینستاگرام میچرخم..دو تا ویدیوی انگیزشی میبینم بلند میشم ک امروز رو درس بخونم و روز مفیدی داشته باشم

کارایی ک باید بکنمو مینویسم..یکم با مشاورم بحث میکنم..یک ساعت درس میخونم و...بوم

انگار ک در اوج یک روز افتابی بارون بگیره..مثل وقتی ک امروز داشتم یه ویدیوی فان تو یوتیوب میدیدم و گریه ام گرفت..

دوباره دلم نمیخواد برم حموم..اتاقم بهم ریخته میشه و روز به روز کارایی ک انجام میدم کمتر میشن..تا برسن به هیچ کار.. میخام کنار جایی ک قفست بود یه نقاشی بکشم که هر وقت کشیدم تعریف میکنم

دلم نمیخواد هیییچ کاری بکنم..

از استرس همش بغض میکنم و احساس میکنم همه یه حجم زیادی خشم دارن تو خودشون نسبت به من

با کوچیک ترین چیزی از همه عالم و ادم قهر میکنم اما خودمو مجبور به خوب بودن میکنم و کسی نمیفهمه

فکر کنم همینکه اینجا دارم مینویسم ینی حالم خوب نیست.چون وقتایی ک خوبم یادم میره اینجا وجود داره

 دلم میخواد همه چیز بره رو دور تند..این روزا سختن

من دلم خیلی چیزا میخواد..ولی به همش ک نمیرسم..

کوین عزیزم..بامزه ترین خوکچه دنیا..دلم تنگ شده برای وقتایی ک بین گاز گرفتنات دستمو لیس میزدی

دلم برات تنگ شده..

برچسب: نویسنده: آتنا حسنی تاريخ: سه شنبه 6 ارديبهشت 1401 ساعت: 20:33

صفحه بندی