کلاس شیشمی ها

متن مرتبط با «مدرسه ی جدید امپراتور» در سایت کلاس شیشمی ها نوشته شده است

این کیه توی آینه؟

  • نیلوبلاگ

    دیروز داشتم فیلم تولد ۱۹ سالگیمو میدیدم و الان در آستانه ۲۱ سالگیم.چیزی ک جالب بود برام این بود که انگار داشتم فیلم تولد یکی دیگه رو میدیدم.حرف زدنم، خنده هام، قیافم همه چیز برام غریبه بود. یا شایدم حس کردم من واقعی اونم ک توی ویدیوعه و کسی که داره نگاهش میکنه غریبست. خیلی غریبه.چت ها و صحبت کردن اون موقع ها رو که می خونم دهنم باز می مونه، من انقدر ادمی بودم ک محبت کلامی میکرد؟ من انقدر مهربون بودم و الان زورم میاد به کسی یه عزیزم بگم؟چرا خنده هام رنگ داشت انگار اونموقع؟از بچگیم یادمه چندوقت یکبار این احساس بهم دست میداد ک من من نیستم و از دور دارم خودمو نگاه می کنم.این بار من از دور داشتم خودمو و من ۱۹ ساله توی ویدیو رو نگاه می کردم.یه بعد جدید بود.از الان خودم بدم میاد خیلی. صبح تاااا شب ک...

    ادامه مطلب
  • همین

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از حدود یک ماه از تختم بیرون اومدم و اتاقم رو جمع کردم. ولی هنوز هم دلم نمی خواست اینکار رو بکنم؛ صرفا بخاطر خوشحال کردن مامانم قبل اینکه بره مسافرت اینکارو کردم.دو هفته دیگه ترمم تموم می شه و تا مهر مجبور نیستم برم دانشگاه.دیشب یه شلوار خریدم که خودم ذره ای ازش خوشم نمیاد. ولی فربد دوسش داشت. منم اهمیتی ندادم که خودم دوسش نداشتم. خودم خیلی وقته دیگه از هیچ چیز خودم خوشم نمیاد.هر بار که می خوام برم بیرون حدود یکساعت وقت هدر میدم چون هر چیزی که میپوشم باعث می شه حالم از خودم بهم بخوره. و آرایشم همیشه منو زشت تر از چیزی که هستم می کنه.اتفاقای جالبی نیفتاده برام که بخوام تعریف کنم. جز اینکه اولین بنری که طراحی کردم چند روز پیش نصب شد.و من هنوز از گرافیک خوشم نمیاد.یک ماه پیش رفتم یه ک...

    ادامه مطلب
  • خود از بین بری

  • نیلوبلاگ

    این روزا بیشتر از همیشه به نبودن خودم فکر می کنمبه اینکه آدما وقتی بفهمن دیگه نیستم حالشون چجوری می شه!به نامه های آخری که قبل رفتن شاید باید بنویسم؛ راستی به بابام باید چی بگم؟از رفتاراشون با من پشیمون می شن؟وقتی به این چیزا فکر می کنم فکر کردن به مامانم باعث میشه دیگه به این قضیه فکر نکنم.این روزا دارم سعی می کنم حال بقیه رو خوب کنم، نمی دونم چرا موفق نمیشم و کسیم تلاش برای خوب کردن حال من نداره!اصلا کسی میدونه حال من بده و تو ذهنم چی میگذره؟بعد من قراره کتابامو اهدا کنن؟بعد من دوستام میان تشییع جنازم؟کدوماشون بیشتر گریه می کنن؟کدوماشون واقعا جای خالی منو حس می کنن؟چرا تا الان حس نکردن؟کدوماشون پشیمون میشن و ارزو می کنن اخرین حرفایی که با هم زده بودیم چیزای بهتری می بود؟اخرین حرفامو اصلا ی...

    ادامه مطلب
  • اگه بمیرم...

  • نیلوبلاگ

    کاش دو سال پیش می مردماونموقع منو با چیزای قشنگی به یاد میاوردنالان منو با تنهایی به یاد میارنبا حرف نزدنبااا گریهبا دردبا زیر چشم گود افتاده و گونه هایی ک استخونش بیرون زدهمنو با تک ستاره ی کم نور تو...

    ادامه مطلب
  • تو چطوری؟

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم از اخرین باری ک اینجا چیزی نوشتم زمان زیادی میگذره یا ن..و حتی حوصله ندارم برم چکش کنماگر از احوال حال ما میپرسید؟(مخاطبش خود آینده مم چون اون چن تاییم ک قبلا وبلاگمو دنبال میکردن دیگه فک...

    ادامه مطلب
  • میخوام چیکار؟

  • نیلوبلاگ

    بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم..الان ک تنهام و تنها تر از همیشه و دوستامم زیاد خبری ازشون نیستمن یک ماه با همه قطع رابطه کرده بودم.با همه ادمایی ک میشناختم..فقط تو خونه بودم و تا صبح بیدار میموندم درس میخ...

    ادامه مطلب
  • بس نیست؟

  • نیلوبلاگ

    به من گفت ادم بیشعوریم..بی معرفتم..خرابم..گفت ادم بدیم..چی شد؟ امروز زنگ زد..گف دارم بگا میرم..فلان کن..فلان کردم..اگ فلان نمیکردم ادم بدتری میشدم..الان ک فلان کردم هنوز ادم بد قبلیم..من نمیتونم ادما ...

    ادامه مطلب
  • شروع بی انگیزگی اغاز تابستان

  • نیلوبلاگ

    سلامشما در حال حاضر دارید بی حال و حس ترین پستی که تا الان نوشتم رو میخونید.هیچ تابستونی به اندازه این تابستون از خودم متنفر نبودم.نمره هام از همه سال ها بهتر شد..باید بگم ک ترم دوم 20 شدم..امامیدونین...

    ادامه مطلب
  • شاید اخرین نامه

  • نیلوبلاگ

    سلاماقای الکیخیلی وقت است برایت نامه ننوشته ام.دلم برای نوشتن برایت تنگ شدهبلاتکلیف تر از خود این روزهایم نیافته ام..هیچ کجا..هیچ وقتخسته شدم از اینهمه غصه خوردن برای همهو خودمن بغضی هست و ن گریه ای ...

    ادامه مطلب
  • وقتی مُردم

  • نیلوبلاگ

    وقتی بمیرم آدما با بوی عود و کتاب و رنگ سبز یاد من میوفتن.با اینکه یهویی آدما رو بقل میکنم..وقتی نباشم منو با جورابای بلند رنگی رنگی تصور میکننمنو با چایی..با نون خامه ایبا اسکار وایلد و شکسپیر..با را...

    ادامه مطلب
  • سرفه چرکی..

  • نیلوبلاگ

    گفت بوی سیگار و ادکلن میدی..گفتم ببخشید دیگه..گفت ن دوست دارموقتی سیب زمینی سرخ کرده براش درست کردم به شوخی گفت بیام خاستگاریتقبول میکنی..منم گفتم ن..و گفت ب چیزماواز میخوند گیرم تو چشمات .گیرم تو چش...

    ادامه مطلب
  • همین..

  • نیلوبلاگ

    خیلی وقته ننوشتم..الانم به زور دارم کلماتو از سر انگشتام روی دکمه های کیبورد پیاده میکنم که اینهمه راه اومدم تا اینجه صفحه خالی نمونه..خیلی کارا کردم.ولی نمیگم..داشتم فکر میکردم..اینهمه گفتم.تهش چی؟پ...

    ادامه مطلب
  • صرفا جهت خالی نبودن وبلاگ

  • نیلوبلاگ

    از الان منتظر تابستونم..دوس دارم بترکونم..میدونم نمیشه ولی..امید ک دارم..میخوام اتاقمو رنگ کنم..یه دیوارشو پر عکس کنم.کلاس طراحی برم..کتاب بیشتر بخونم..تری دی مکس رو تموم کنم..مایا رو شروع کنم..تنیس ...

    ادامه مطلب
  • و اینک نمره کمتر از 15 عربی :)

  • نیلوبلاگ

    سلام.. امتحانا تموم شد و با کمال احترام باید بگم از عربی متنفرم..یعنی از درسش نیستمااا کلا از زبون جدید یاد گرفتن خوشم میاد.. ولی نه اینجوری که کتابای ما اموزش میدن..الان از یه بچه کلاس نهمی بخوای یه...

    ادامه مطلب
  • عربی 20..کی باورش میشه؟

  • نیلوبلاگ

    در کمال ناباوری عربی رو 20 داد بهم..علوم رو نوزده..هنر هم 19 معلم هنرمون خیلی عنه ... هنر یکی از دوستام رو کلا من انجام دادم اونوقت به اون 20 داده.. معدل کل هم شدم 19/86..پارسال ترم یک 19/93 شدم..نیکا...

    ادامه مطلب
  • لوتوس..نوع خارجکی من

  • نیلوبلاگ

    شما هم همیشه قبل تولدتون میفهمین بقیه چی کادو خریدن ..یا فقط من اینجوریم!میتونم از الان همشونو لیست کنم. جوراب بلند با طرح پیتزا..کتاب تهوع از ژان پل سارتر..جلد سه نبرد با شیاطین دارن شان..عطر..گردنبن...

    ادامه مطلب
  • مانیتور عزیز

  • نیلوبلاگ

    می دانی مانیتور عزیز!تا همین یکی دو سال پیش..من وقتم رو بیشتر با تو میگذروندم تا مامان.تا همین 10 یا 11 سالگی ام.هر روز مامان و حمید را می دیدم که بیرون میرفتند و من را پای کامپیوتر می نشاند.و هر وقت ...

    ادامه مطلب
  • تنهایی بیرون رفتن

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از ظهر که میخواستم برم کادو تولد حنانه رو بگیرم کسی نیومد..تنها رفتم..خوش گذشت..همچین ادم بدی هم نیستم..اما هیچ کودک کاری جلومو نگرفت که ازش ادامس موزی و باطری بخرم.هیچ پسر بهم تیکه ننداخت.....

    ادامه مطلب
  • مثل خر تو گل گیر کردن

  • نیلوبلاگ

    امروز امتحانمو دادم..داشتم میومدم که دیدم یه دختره داره به دوستش میگه:اره بابا مثل گ ه تو گِل گیر کرده بودم.. دیگه هیچی بهش نگفتم..گذاشتم در نادانی به سر ببره.. امروز دوستم داشت میگفت اره تو ایرانی گ...

    ادامه مطلب
  • صرفا جهت بیکاری

  • نیلوبلاگ

    ده سالم که بود خانوم موسوی توی کلاس کتاب چشم های زمستانی رو پیشنهاد کرد و بعد از پنج سال..الان بالاخره گرفتمش.کاش زود تر میگرفتمش.. امروز با یاسمین رفتیم ضیغمی..یه ساندوچی معرووووووف تو مرکز گرگان..که...

    ادامه مطلب