things i learned in 16
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 15:40
چیز هایی ک تو این 16 سال یاد گرفتم..1..عشق دردناک ترین و هیجان انگیز حس دنیاس2..رو تخت نپر..فنرش شل شده3..اینو لازم نیست بگم چون دیگه انجام نمیدی..ولی بزار بگم..خوبه ک دیگه مثل اسب تو خونه نمیدوییxa0 و
and nothing else matters
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 15:40
بهار باید بوی تمیزی کفش های واکس زده ی بابا باشه..یا طعم شیرینی های خاله جون یا عطر چایی خونه ی محیا ک هر دفعه مارکش عوض میشه ولی همون طعمه..باید بوی هات چاکلت باشه توی کافی شاپ..باید خروار خروار برگه
sadly
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 15:40
خواب..فقط میخوابم..تا وقتی هوا تاریک بشه خوابم و تا روشن بشه بیدارم..دلم برای صبح تنگ شده..کار دارم..درس دارم..ولی جوری زندگی میکنم انگار مردم..فقط غصه میخورم حتی جای شام و ناهار..غصه می خورمتلخه..بد
بس نیست؟
-
تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 15:40
به من گفت ادم بیشعوریم..بی معرفتم..خرابم..گفت ادم بدیم..چی شد؟ امروز زنگ زد..گف دارم بگا میرم..فلان کن..فلان کردم..اگ فلان نمیکردم ادم بدتری میشدم..الان ک فلان کردم هنوز ادم بد قبلیم..من نمیتونم ادما
نصفه کامل
-
تاریخ: 1398/12/26 ساعت: 23:14
98/10/28سه هفته اس با دوستام بیرون نرفتم و هیچ کدومشونو ندیدمسه هفته اس ک تو خونه خودمو با چایی و عود زنده نگه داشتم و مامان برای بهتر شدن حالم هر روز گل نرگس میخرهسه هفته اس که فقط دارم درس میخونم..ط
.
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:35
سلااامامتحانا بالاخره هفته پیش چنین روزی تموم شد.خیلی اتفاق ها افتاد که الان وقت ندارم بگم..اگه از سردرد سینوزیت و گوش درد و گلو درد جون سالم به در بردم بعدا میگم.امشب راس ساعت 11 داریم میریم مشهد..جد
شروع بی انگیزگی اغاز تابستان
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:35
سلامشما در حال حاضر دارید بی حال و حس ترین پستی که تا الان نوشتم رو میخونید.هیچ تابستونی به اندازه این تابستون از خودم متنفر نبودم.نمره هام از همه سال ها بهتر شد..باید بگم ک ترم دوم 20 شدم..امامیدونین
شاید اخرین نامه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:35
سلامxa0اقای الکیخیلی وقت است برایت نامه ننوشته ام.دلم برای نوشتن برایت تنگ شدهبلاتکلیف تر از خود این روزهایم نیافته ام..هیچ کجا..هیچ وقتخسته شدم از اینهمه غصه خوردن برای همهو خودمن بغضی هست و ن گریه ای
وقتی مُردم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:35
وقتی بمیرم آدما با بوی عود و کتاب و رنگ سبز یاد من میوفتن.با اینکه یهویی آدما رو بقل میکنم..وقتی نباشم منو با جورابای بلند رنگی رنگی تصور میکننمنو با چایی..با نون خامه ایبا اسکار وایلد و شکسپیر..با را
سرفه چرکی..
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:35
گفت بوی سیگار و ادکلن میدی..گفتم ببخشید دیگه..گفت ن دوست دارموقتی سیب زمینی سرخ کرده براش درست کردم به شوخی گفت بیام خاستگاریتxa0قبول میکنی..منم گفتم ن..و گفت ب چیزماواز میخوند گیرم تو چشمات .گیرم تو چش
همین..
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 7:52
خیلی وقته ننوشتم..الانم به زور دارم کلماتو از سر انگشتام روی دکمه های کیبورد پیاده میکنم که اینهمه راه اومدم تا اینجه صفحه خالی نمونه..xa0خیلی کارا کردم.ولی نمیگم..داشتم فکر میکردم..اینهمه گفتم.تهش چی؟پ
صرفا جهت خالی نبودن وبلاگ
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 7:52
xa0از الان منتظر تابستونم..دوس دارم بترکونم..میدونم نمیشه ولی..امید ک دارم..میخوام اتاقمو رنگ کنم..یه دیوارشو پر عکس کنم.کلاس طراحی برم..کتاب بیشتر بخونم..تری دی مکس رو تموم کنم..مایا رو شروع کنم..تنیس
و اینک نمره کمتر از 15 عربی :)
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
سلام.. امتحانا تمومxa0 شد و با کمال احترام باید بگم از عربی متنفرم..یعنی از درسش نیستمااا کلا از زبون جدید یاد گرفتن خوشم میاد.. ولی نه اینجوری که کتابای ما اموزش میدن..الان از یه بچه کلاس نهمی بخوای یه
عربی 20..کی باورش میشه؟
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
در کمال ناباوری عربی رو 20 داد بهم..علوم رو نوزده..هنر هم 19 معلم هنرمون خیلی عنه ... هنر یکی از دوستام رو کلا من انجام دادم اونوقت به اون 20 داده.. معدل کل هم شدم 19/86..پارسال ترم یک 19/93 شدم..نیکا
نسکافه داغ
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
امروز تاریخ داشتیم..درسمون درباره خاندان پهلوی و اینا بود که من یه مستند درباره اشرف پهلوی برده بودم و کل زنگ رفت..معلممون رو همیشه عقیلی س.سی صدا میکنم..لا مصب اصلا ادم هیبت و خط چششو میبینه تحریک می
:-///
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
تنها مزیت این سن مزخرف 15 سالگی خندیدن به احمق بودن بقیه اس..نکه خودم احمق نبوده باشم..هر دختر نوجوانی در یک سن احمق می شود.من در 13 سالگی تمومش کردم.خدا رو شکر اون موقع اینجا زیاد پست نمیذاشتم.سن احم
لوتوس..نوع خارجکی من
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
شما هم همیشه قبل تولدتون میفهمین بقیه چی کادو خریدن ..یا فقط من اینجوریم!میتونم از الان همشونو لیست کنم. جوراب بلند با طرح پیتزا..کتاب تهوع از ژان پل سارتر..جلد سه نبرد با شیاطین دارن شان..عطر..گردنبن
مانیتور عزیز
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
می دانی مانیتور عزیز!تا همین یکی دو سال پیش..من وقتم رو بیشتر با تو میگذروندم تا مامان.تا همین 10 یا 11 سالگی ام.هر روز مامان و حمید را می دیدم که بیرون میرفتند و من را پای کامپیوتر می نشاند.و هر وقت
تنهایی بیرون رفتن
-
تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 18:02
امروز بعد از ظهر که میخواستم برم کادو تولد حنانه رو بگیرم کسی نیومد..تنها رفتم..خوش گذشت..همچین ادم بدی هم نیستم..اما هیچ کودک کاری جلومو نگرفت که ازش ادامس موزی و باطری بخرم.هیچ پسر بهم تیکه ننداخت..
مثل خر تو گل گیر کردن
-
تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 1:05
امروز امتحانمو دادم..داشتم میومدم که دیدم یه دختره داره به دوستش میگه:اره بابا مثل گ ه تو گِل گیر کرده بودم.. دیگه هیچی بهش نگفتم..گذاشتم در نادانی به سر ببره..xa0 امروز دوستم داشت میگفت اره تو ایرانی گ