help me :(
-
تاریخ: 1397/10/24 ساعت: 1:05
شبا میشینم کارتون هایی که بچگیام میدیدم رو میبینم..مثلا ساعت دوازده شب..بعد از پیدا کردن سایتی که بچگیام توش بازی میکردم و دفتر کتابا و نقاشیا و کارتونا و انیمیشنام..به سرم زد برم ببینم میتونم کسی از
من ؟ بلا به دور!
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
امروز روز عجیبی بود.. مامانم به زور بردتم روضه..حالا من هر چی زور زدم..گریه ام نمی گرفت..فقط بعضی وقتا مور مور یا سیخ سیخ..یا نمیدونم چی بهش میگن..می شدم.. بعد که داشتیم میومدیم .مامانم داشت با زندایی
truth
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویندچون دغدغه مردم این شهر حجاب است#فروغ_فرخزاد
صرفا جهت بیکاری
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
ده سالم که بود خانوم موسوی توی کلاس کتاب چشم های زمستانی رو پیشنهاد کرد و بعد از پنج سال..الان بالاخره گرفتمش.کاش زود تر میگرفتمش.. امروز با یاسمین رفتیم ضیغمی..یه ساندوچی معرووووووف تو مرکز گرگان..که
انیمیشن ..اری یا خیر؟مسئله این است..
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
دارم روی رشته انیمیشن تحقیق میکنم..شایدxa0 بشم میازاکی یا تاکاهاتا ی دوم...خدا میدونه.. دروسش رو دوست دارم..کار با کامپیوتر هم که داره و فقط بحث طراحی هست که اونم بد نیستم توش.. یه جا خوندم کمبود فیلمنا
پسر های هندی!
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
دارم کتاب 1984 جورج اورول رو میخونم..عاااالیه اگر تصمیم دارید بخریدش از انتشارات راه معاصر بخریدش..هم ترجمه اش روون و عالیه هم جلدش بسیار جالبه.. باز هم زمستون شد و من دوباره شروع کردم به پوشیدن لباس
به پت پت افتادن
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
تو عمرم انقدر حوصله ام سر نرفته بود. امروز زنگ دوم داشتیم یه ماشین ساده درست میکردیم با پره و ارمیچر و اینا..بعد هی اعضای گروهم میگفتن چون فلان چیزش سنگینه اونو میکشه نمیچرخه بعد..من هی گوش نکردم به ک
کتاب دسته دوم ارزون با یه عالمه حس خوب
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
اینجا جمعه ها جلوی پارک شهر کتاب بساط میکنن چه درسی چه غیر درسی چه قدیمی و چه جدی و چه دسته اول و چه دسته دوم.. چند بار از اونجا کتاب گرفته بودم ولی دسته اول.مثل سه جلد کمدی الهی و عقاید یک دلقک.. ولی
هملت عزیز
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
هملت رو خوندم..بهتره بگم..هملت بودم.. کلمه به کلمه اش رو انگار من میگفتم عالی بود.. در اخر کلادیوس مرد..گرترود مرد..گیلدنسترن مرد..اون یارو که اسمش یادم نیست مرد..لایرتیس مرد..پولونیوس مرد..افیلیا مر
و اینک پس از یک سال..دستمزد دوم من
-
تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 13:45
سلام بلندی های بادگیر رو تموم کردم..عقاید دلقک رو تا نصفه خوندم و یک کتاب شامل دو تا از نمایشنامه های نویسنده محبوبم اسکار وایلد خریدم..از یکی از گرون ترین کتابفروشی های شهرمون..ولی باورتون نمیشه چقدر
#دست من..نه دست سرنوشت
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
دیروز صبح داشتم به این فکر میکردم که کاش وقتی با یه جر و بحث میفهمی امروز روز تو نیس بری بخوابی و فردا بیدار شی..و شب خوشحال شدم از اینکه اینجوری نیست
#ترک + گرگانی= ترکانی :)
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
هر لحظه داریم به عقد حمید نزدیک میشیم..مطمئنم سر عقدش گریه خواهم کرد. عقد برادر هم چیز عجیبیست..مخصوصا اگر عقد اصلی اش روز قبلش در دفتر ازدواج باشد و
#همم
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
ما برگشتیم والان من رسما و قانونا خواهر شوهر شدم.. روز اول که رسیدیم که کار خاصی نکردیم جز اینکه رفتیم دفتر ازدواج و بعدش هم رفتیم ویلای سهیلیه ..همه
#انسانی و اندر احوالات حال بهم زن مدرسه..با چاشنی یک قطعه بی معنی
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
هر چه کردم..نامت از یادم نمی رود.. چون برای فراموش کردنش هزاران بار تکرار لازم است و من با هر تکرار یک توی جدید از تو می سازم.. مثل جدول ضرب..می شوی م
دلقک بیریخت من
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
هیچ وقت از پیکسل و این مسخره بازی ها خوشم نمیومد.. تا اینکه یک روز بعد کلاس ریاضی وقتی داشتم از جلوی یه مغازه گرون و مشهور با دوستم رد میشدم یهو یک چی
در اینده میخواهید چه کاره شوید:موضوع انشای مزخرف..و در عین حال..مهم
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
داشتم به اندازه دست خودم و دست مامانم نگاه میکردم. یه تصویری که از بچگی هام دارم اینه که دستم رو دستشه دارم مقایسشون میکنم.. یه دست کوچیک روی یه دست ب
#نوستالژی_دلار هفت و پونصدی
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
حوصله ام سر رفته بود داشتم بعضی از پست های قبلیم رو میخوندم.. توی یه پست که اردیبهشت همین امسال گذاشته بودمش..نوشته بودم( دلار شده هفت هزار و پونصد..واقعا خجالت اوره) الان دارم میخندم بهش..یادش بخیر :))))))) دلار 7500 بود یه روزی و ما همچنان مثل الان براش جک میساختیم.. با مامانم به این تصمیم رسیدیم ...
#کاش اون سویشرت هیچ وقت کهنه نمیشد..
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
سلام.. یادمه حدودا ده سالم بود شب عاشورا یه شلوار جین پوشیده بودم با یه سویشرت سورمه ای.. جوگیر هم شده بودم روسریم رو سفت سفت بسته بودم..بعد همه موهام
پاییز برای من به هیچ وجه عاشقانه نیست!
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
فکر میکنم اماده ام.. کمد کتابا رو خالی کردم..تمیز کردم دوباره چیدم..واسه کتابای جدیدم جا باز کردم..کشو ها رو خالی کردم..دوباره چیدم.. جامدادیمو شستم..
first day of ninth grade
-
تاریخ: 1397/7/17 ساعت: 19:56
سلااام اصولا چون من اینجوریم انتظار نداشته باشین اگه روز اول مدرسه حتی خوب بود هم بگم خوب بود.. با اینکه خوب نبود.. هوا به شدت گرم بود..بوفه بادوم زمی